رمان به سينه هام دست زد | _

به سايت خوش آمديد !


براي مشاهده مطلب اينجا را کليک کنيد


                                      

                                                                    

خانه » دسته‌بندی نشده » رمان به سينه هام دست زد

رمان به سينه هام دست زد

رمان به سينه هام دست زد
 
هرچی بگی – رمان هزار داماد قسمت اول
mobham01.blogfa.com/post/21
Translate this page
فکر کنم به اندازه ای که پول داده آش خورده که دست از سرم برداشته و خوابیده. تاپ و شلوارکمو … نگاهش رو سینه هام ثابت مونده بود و تا بیام بجنبم کار خودشو کرد. نفسم بالا … میون اشکام برا ی آروم کردنش لبخندی زدم و گفتم : آره حتما عزیزکم. اما صبا چه می …
رمان یک لحظه غفلت از هم | تبادل نظر نی نی سایت
https://www.ninisite.com/discussion/topic/…/رمان-یک-لحظه-غفلت-از…
Translate this page
Jul 22, 2017 – هیچ کدوم از قسمت های رمان واقعی نیست اما ممکنه برای بعضیا اتفاق افتاده باشه. … ای رو ادامه بده وقتی تموم شد با دوسه تا از دوستاش شریک شد و یه اموزشگاه زد … که خوند بچه ها دست از دعوا برداشتن و به من نگاه کردن منم دنبال بلندگو میگشتم ….. روز به روز قشنگتر و سفید تر میشدم سینه هام از همه همکلاسیام بزرگتر بود و …
Not 4 Ever… – 15(بخش سوم) – Wattpad
https://www.wattpad.com/271265063-not-4-ever-15-بخش-سوم
Translate this page
بلندتر خندیدم و تقریبا جیغ زدم و دستهام رو محکم دور گردن هری حلقه کردم و هری … شروع کرد به بوسیدن بالای سینه هام و با یکی از دستهاش پایین لباسمو کشید و …. دست بزرگ و جذابش زیر اون تتوی لنگر نمی تونست خواستنی تر از اینی که هست بشه.
Criminal(zayn malik) – Chapter 14 – Wattpad
https://www.wattpad.com/147058273-criminal-zayn-malik-chapter-…
Translate this page
زين لبشو روى گردنم حرکت داد و شونه هام ناخودآگاه به سمت بالا حرکت کرد. … دستشو برد زير لباسم و وقتى دست سردش با پوستم برخورد کرد من همونطور که زبونش تو دهنم بود آه کشيدمو … من اسمشو ناخودآگاه صدا زدم و اون بند سوتينمو از روى شونه هام پايين کشيد. … نفسم بريده بود چون اون داشت سينه چپمو مک ميزد و اون يکى تو دستش بود.
رمان – قسمت سوم رمانی که خودم نوشتم
romanman2.blogfa.com/post/7
Translate this page
رمان – قسمت سوم رمانی که خودم نوشتم – من در این وبلاگ رمان هایی رو که خودم می زارم می … تاپمو زد بالا و با دست سینه هامو از تو سوتینم در آورد و لبخند شیطانی زد و گفت :” از این … خلاصه در اتاقو باز کردم اومدم بیرون و دوباره بی اعتنا به کامران که داشت با …

 


تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است - طراحی شده توسط پارس تمز
NS