تبليغاتX
باغچه - ادامه الطاف دوستانه دوستان نامرئی؛ بازتاب مطلب چرا؟ واقعاً چرا؟

جمعه سی ام آذر 1386

ادامه الطاف دوستانه دوستان نامرئی؛ بازتاب مطلب چرا؟ واقعاً چرا؟

اصلا دوست نداشتم ماجرا بیشتر از اینها کش پیدا کند. اما دوستان نامرئی راحتم نمی‌گذارند. دوستان عزیز نامرئی من توجه داشته باشند که فرافکنی نکنند. من به چند مورد بی‌عدالتی اشاره کرده‌ام. برای آنها جواب قانع کننده می‌خواهم. دوباره این سوالات را در این جا تکرار می‌کنم.

1.       آیا مجله سلام بچه‌ها و پوپک و سنجاقک  مال دفتر تبلیغات است یا نه؟

2.       آیا دفتر تبلیغات مال حوزه علمیه است یا نه؟

3.       آیا برای فعالیتهای فرهنگی ادبی و هنری در این مجلات طلاب سزاوارند یا دیگران؟

4.       آیا انتخاب کتاب سال و جایزه دادن باید در راستای اهداف حوزه باشد یا نه؟

5.       آیا بنده و دیگر طلابی که به اندازه توان خود انتظار همکاری با این مجلات را داریم جزو حوزویان هستیم یا نه؟

6.       ...

دوستان لطف کنند با توجه به این مسائل صحبت کنند نه اینکه طبق عادت دیرین خود به تحقیر و تضعیف متوسل شوند.

در اینجا باز مطالب دوستان نامرئی را درج می‌کنم و جوابشان را هم زیرشان می‌نویسم. امیدوارم کمی از در انصاف بیایند و اینقدر هتاکی نکنند. جالب است ما را به هتاکی هم متهم می‌کنند! شما دوستانی که من می‌شناسم همیشه به اسم مستعار نویسی عادت دارید. در مجله ۵ مطلب می‌نویسید و فقط یکی از آنها به اسم واقعی شما درج می‌شود. بقیه به همین اسمهای نامرئی و مستعار است. این نکته قابل فهم است.

 

خ:

عزیز دلم وبلاگ نویسی داستان نویسی نشد زحمت کشیدن هم به نوشتن این اراجیف نیست برو ببین همانها که دستشان نمک نداشت چه جوری زحمت میکشند ان وقت از خودت خجالت میکشیّ!

 

 جواب آقای خ:

دست شما درد نکند آقای خ. شما عرصه را از ما گرفته‌اید. آن وقت انتظار دارید در این وبلاگ هم ننویسیم؟ بیایید اینم از دست ما بگیرید! البته نمی‌توانید. اگر می‌توانستید حتمن این کار را می‌کردید.

 

الف:

خدا خیرت بدهت بساط سرگرمی مارا فراهم کرده ای! تو که اینقدر استعداد داری همین باغچه خودت را بیل بزن! یک سری کتاب هم در مورد نقد بخوان تا اصول صحیح نقد رایاد بگیری! ناقدی که درباغ هنر نیست افت باغ هنر است!

 

جواب آقای الف:

آقای «الف» خوشحالم از اینکه به باغچه ما  آمده‌اید. این باغچه را بیل خواهم زد و به حول حضرت حق انحصارطلبها و ظالمها را در این باغچه خاک خواهم کرد. عالم و آدم می‌دانند که بی‌عدالتی شماها غوغا می کند.

 

«من»

میگویند ادمها دوست دارند فحش بشنوند اما بی محلی را برنمی تابند. شما از خدایتان است جواب بشنوید من هم دلتان را نمی شکنم. من تعجبم از این است که شما به سوی کسی تاخته اید که اول بار وقتی از شهرستان امده بودید او دستتان را گرفت ."هل جزا’الحسان الا احسان؟" چرا شما باید وقتی کتابتان در کتاب سال سلام بچه ها برنده نمیشود همه چیز را فراموش کنید و هتاکی کنید نسبت به بزرگانتان؟ اینقدر دنیایتان کوچک وناچیز است؟ برای یک جایزه؟ اگر قرار باشد همه انتخاب شوند که انتخاب بی معنا میشود. به اثر جایزه داده میشود نه به شخص. قرار نیست هرکه حوزه درس خوانده جایزه را بدهند به او. این بی عدالتی است! شما اثار دیگر را مطالعه کرده ای که گمان میکنی باید جایزه رابدهند به تو؟ جشنواره هم فقط مخصوص حوزویان نبود. این زنگ هشداری به حوزویان است که به جای فخر فروختن به مردم که من حوزوی ام تلاششان رابیشتر کنند .تذهیب نفس مهمترین درس حوزه است که هنوز یاد نگرفته ای! تو نیتت از درس خواندن بایدرضای خدا باشد نه استفاده از ان برای رسیدن به جایزه وبااین دلیل که حوزوی ام! وتاختن به عده ای که اصلا در ان جشنواره نقشی ندارند. انسان اگر بخواهد باحذف کسی به جایی برسد به هیچ جا نمیرسد .هیچکس جای شما را نگرفته است . همه دارندزحمت میکشند شما هم به جای بی ادبی یه دیگران سعی خودتان رابکنید! ما ایرانیها عادت داریم اگر کسی درمقامی مشغول به کار است ودر کارش بیش ازدیگران تبحر دارد به جای افتخار به او سعی داریم چون احساس ناچیز بودن در مقابل او میکنیم جوری خودمان راتخلیه کنیم! البته این هیجانات بیشتر مربوط به دوران جوانیست وازشما بعید است! بعد هم اگرانسان واقعا از چیزی انتقاد دارد وحسابش پاک است می اید رو در رو انتقاد میکند نه اینکه پشت سر هتک حرمت کند! خدا حق الناس را نمی بخشد!بعد این همه مجله همه جا شما را تحویل گرفته اند الا سلام بچه ها؟ قاصدک چه شد؟ اتظار نوجوان؟ ملیکا؟ سلام بچه ها اخ شد چون تو را برنده نکرد؟

 

جواب آقای «من»!

دوست خوش انصاف! جمله اولتان کاملا درست است. اگر به شما هم اینقدر بی‌مهری و بی‌محلی می‌شد آن وقت مثل خیلی‌های دیگر از من حمایت می‌کردید؛ ولی شماها همیشه عزیزالسلطان بوده‌اید و اتفاقا حرف من از همین بی‌عدالتیهاست. واقعا اگر به این بی‌محلی اعتراف می‌کنید از شما می‌پرسم چرا بی‌محلی؟ مگر من چه هیزم تری به آقایان فروخته‌ام؟ جرم من چیست؟ بفرمایید.

شما لطف دارید که دل مرا نمی‌شکنید.

دوست عزیز! کی دست مرا گرفت؟ کی؟ قسم می‌خورم که هیچ وقت کسی دست مرا نگرفت.

دوست من! در جایی که همه ساله دوستان شما انتخاب می‌شوند دیگر جایی برای من و دیگر حوزویان نمی‌ماند. انشاالله به زودی کتابهای انتخابی مجله را روی وبلاگ خواهم آورد تا دیگران راجع به عدالت شما قضاوت بکنند.

دوست عزیز! من با همه مجلات کار می‌کنم. تا پارسال هم مطالب من در مجله سلام بچه‌ها چاپ می‌شد. من با هیچ یک از دوستان مشکل ندارم فقط شکایتم از بی‌عدالتی و رویکرد غلط مجله است. من در همه مجلات جایگاه یک نویسنده را دارم الا سلام بچه‌ها که آنجا همیشه خاری هستم در چشم بعضی‌ها.

نوشته شده توسط در 11:59 |  لینک ثابت   •