این نویسنده با نویسندهٔ قبلی خیلی فرق دارد. این نویسنده شب و روز نویسندگی میکند. قلم میزند. مینویسد و با جان و دل هم مینویسد. عشقش نویسندگی است. کارش نویسندگی است. از قبل نویسندگی نان میخورد. البته نان را هیچ وقت خالی نمیخورد. معمولاً خوراکهای او سفارشی است. وقتی آن نویسندهٔ قبلی خون دل میخورد این نویسنده با دوستانش سر میز صبحانه کلهپاچه میخورد. این نویسنده با هیچ کس مشکل ندارد. دیگران هم با او مشکل ندارند. این نویسنده هر روز یک کتاب مینویسد. کتابهایش هر روز سه چهار جایزه میبرد. ناشرها برای چاپ کتاب او سر و کله هم را میشکنند.
*
این نویسنده فرق اساسی که با دیگر نویسندهها دارد این است که شدیداً طرفدار مکتب پارناس است. شدیداً طرفدار هنر برای هنر. او میانه خوبی با طرفداران مکتب رمانتیسم ندارد. میگوید هنر هیچ خاصیتی جز هنر نباید داشته باشد. این نویسنده اعتقادی به چیزی ندارد. یعنی همة اعتقادات او نویسندگی است. او عبد نوشتههای خودش است. او حتی احساس هم ندارد. احساس او شبیه خارهای بیابان است. او در قبال هیچ کس و هیچ چیز احساس مسؤولیت نمیکند. او فقط خودش را بندة قلم و کاغذ میداند. او یادش نمیآید عاشق کسی یا چیزی جز نویسندگی شده باشد.
*
اگر او را به ناهار هم دعوت کنند، نویسندگی را بهانه قرار میدهد. اگر برای او مهمانی هم بیاید به خاطر نوشتن از خدمت به میهمان معذور است. او همه چیز را فدای نویسندگی خودش میکند. او خوش ندارد کسی آرامش نویسندگی او را به هم بزند. او به مادرش هم از طریق نوشتن ابراز محبت میکند. مادر؛ امّا هیچ از او خوشش نمیآید. چون او در مجلس عزای دایی مادرش شرکت نکرد. چرا؟ چون کار داشت. نویسندگی داشت.
*
این نویسنده قبراق و سرحال است. یادش نمیآید کی مریض بوده است. روزگار چنان به مراد اوست که به بیمارستان جز برای آوردن بچه نوزادش نرفته است. او اصلاً فرصت غم خوردن به چیزی را ندارد. او هیچ وقت دلش به حال بچههای گرسنة آفریقایی نسوخته است. او با اینکه نویسندة بزرگی است؛ ولی احساس میکند که اصلاً بزرگ نشده است. چون سالهاست در یک سن، یک قد و قواره در حالت سکون ایستاده است. خودش میگوید من در کودکیهای خودم نفس میکشم.
*
این نویسنده تا آنجا سیاسی است که سیاست به کار و زندگیاش لطمهای نزده باشد. او اصلاً کاری به سیاست ندارد. سیاست او عین کتابت اوست.
*
میگویند او یک بادنما روی خانة خود نصب کرده است. باد به هر سو رو کند او نیز به همان سو رو میکند.


