جمعه یازدهم دی 1388
داستان یک مرد طبق توضیحی که زیر عنوان کتاب آمده، قصة حضور حبیب بن مظاهر پیرترین شهید حاضر در کربلاست. قصهای که کم و بیش عموم مردم با آن آشنا هستند؛ امّا برای نوجوانانی که از این به بعد پا به عرصه میگذارند، برایشان یکی از مناسبترین کتابهایی خواهد بود که در زمینة تاریخ حماسی عاشورا و قیام امام حسین(ع) نوشته شده است.
البته اگر منصفانه و موشکافانه نگاه کنیم در این که آیا داستان یک مرد، واقعاً داستان یک مرد است، دچار تردید خواهیم شد. چرا که خیلی واضح است حکایت کربلا، حکایت جانبازی دهها مرد دیگری است که از شروع نهضت امام حسین(ع) پا به میدان گذاشته و هر کدام به نوبة خود نقش خاصی ایفاء کردهاند. و این ماجرا چنان شخصیتها و موقعیتها را در هم تنیده است که به راستی تجزیه و انفصال آنها از همدیگر کمی سخت مینماید. چنانچه از آغاز داستان یک مرد حضور پر رنگ مردان دیگری که یکی پس از دیگری وارد میدان میشوند، حضور حبیب بن مظاهر را تحتالشعاع حضور خود قرار میدهند:
«مختار، پایین دستِ اتاق بزرگ ایستاد...» ص 5
مختار که میزبان حضرت مسلم است، خیلی اتفاقها در منزل او میافتد و از این بابت که بخشی از ماجرا مربوط به مختار است، در همان اوایل، خواننده احساس میکند این ماجرا ماجرای مختار است، امّا داستان که پیش میرود و حکایت غمانگیز مسلم اوج میگیرد، همان احساس از مختار به مسلم منتقل میشود، طوری که تا انتهای بخش 5، یعنی تا پایان این ماجرای غمانگیز، تقریباً مسئلهای اساسی که با حبیب مرتبط باشد نمیبینیم. در این حدودها خواننده گمان میکند کتابی در مورد کیفیت دستگیری و شهادت حضرت مسلم بن عقیل میخواند. درست است که نویسنده میخواهد قصة حضور حبیب را در کربلا روایت کند؛ ولی این دلیل نمیشود که او تقریباً از همة ماجراهای زندگی او صرفنظر کرده و تنها به این بخش کوتاه چند روزة آخر زندگی او بپردازد. حبیب ابن مظاهر از اصحاب شناخته شدة امامان علی، حسن و حسین علیهمالسلام و همچنین از بزرگان قوم و قبیلة خویش است که در حوادث و جنگهای مختلف اعصار آنها حضور مؤثری داشته است. نویسنده میتوانست به جای روایت حضور مسلم در کوفه و اقداماتی که بیشتر مربوط ه مختار و هانی و دیگران است، در سی صفحة اول کتاب هویت قهرمان داستان را به خواننده مشخص، و بعد آرام آرام داستان را شروع کند، که در این صورت مشخص میشد که سهم او در ماجرای مسلم، سهم چندان پر رنگی نبوده است. در حقیقت سهم حبیب از این ماجرا جایی است که او برای ترغیب مردم به یاری امام حسین(ع) با آنها سخن میگوید.
حبیب بغض خود را به سختی فرو خورد. شانههایش افتاده و گیسوانش پریشان به نظر میآمد. مختار تعجب کرد. عابس باز هم گریست. مسلم با نگرانی به سر تا پای حبیب خیره شد. حبیب دستار بلند خود را بر گونههایش کشید. دلش تاب سخن نداشت... به زحمت و بریده بریده رو به عابس گفت: «خدا تو را رحمت کند عابس که آنچه نیست و درون سینة خود داشتی به زبان آوردی!» ص 11 و 12
فصلهای 2 الی 5 کتاب صرفاً به ماجرای حضرت مسلم میپردازد، ماجرایی که مستقلاً بارها به صورت کتاب توسط دیگران نوشته شده است. ملامحمدی با آوردن این بخشها تنها به حجم کتاب خود افزوده است، در حالی که میتوانست از این صفحات برای معرفی شخصیت اول داستان خود،بیشترین بهره را ببرد.
و جای تاسف است که در روایت ناقص ماجرای حضرت مسلم، ناگهان شخصیتهای نامآوری چون مختار، هانی و عابس و ...گم میشوندو خواننده نوجوان با سؤالات بیجوابی در پایان فصل 5 رها میشود. آیا سزاوار نیست که حالا حرفی از مختار به میان آمده، به مخاطب روشن شود که چرا مختار با آن همه شوکت و جاه و جلال از یاری مسلم باز ماند؟ شاید از نویسنده با تجربهای چون آقای ملامحمدی، این انتظار بیجایی نباشد که میتوانست با دقت و هوشیاری بیشترع از فروپاشی سیر منطقی و پلکانی داستان جلوگیری کند.
با شروع فصل 6، تازه داستان به نقطة شروع خود میرسد و این همان قصه مشهور عتاب غیرتمندانه زن حبیب است که او را به خاطر سستی در یاری فرزند رسول خدا، توبیخ میکند و از او میخواهد که هر طور شده از کنج عزلت رهایی پیدا کرده و روانه کربلا شود.
زن میخواست باز گردد و چشم در چشم حبیب بگوید: «چرا اینجا؟...تو... حبیب بن مظاهر اسدی! اما کنج این خانه؟» ص 38
...
«چه بگویم؟...بگویم چرا نشستهای؟ چرا چند روز است که اسیر خانهای؟ ...» ص 39
اگر نویسنده از همین جا داستان را آغاز مینمود، آن وقت اسم «داستان یک مرد» یا همان قصه حصور حبیب بن مظاهر در کربلا» اسم با مسمایی میشد.
به هر حال داستان حبیب شروع میشود و جالب است که در فصلهای بعدی از ایرادهای قبلی در سیر داستان چیزی یافت نمیشود. نویسنده چنان از اصول و شیرازة داستان محافظت میکند که ماجراهای افراد دیگر روز عاشورا فرصت ظهور در آن پیدا نمیکنند و همین خود، توقع مخاطب از نویسنده را دو چندان میکند که در بازنگری آن به این اصل مهم توجه ویژهای داشته باشد.
از اینها که بگذریم، روانی و زیبایی نثر و توصیف هنرمندانه لحظه به لحظه حضور حبیب در کربلا و رعایت مسائل فنی داستان از نقاط قوت کتاب است که به حق از آن یک کتاب ممتاز ساخته است. |